مرتضى راوندى
785
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بعضى چنين ادعا مىكنند كه كمونيسم با منسوخ كردن مالكيت خصوصى حس فعاليت و كوشش براى ازدياد محصول و بالنتيجه كسب ثروت را از بين مىبرد ؛ ولى بايد اين نكته را در نظر داشت كه در اجتماعات سرمايهدارى ، آنها كه كار مىكنند ثروتمند نمىشوند و آنان كه مال و دولتى بهم مىزنند كسانى هستند كه كمتر كار مىكنند . ماركس مىگويد : بوسيلهء انقلاب ، مىتوان وسايل توليد را در اختيار عموم قرار داد . زمانى كه طبقهء زحمتكش ، خود رهبرى و ادارهء جامعه را برعهده مىگيرد ، و با اعمال نفوذ و قدرت سياسى خويش ، كمكم سرمايهها و وسايل توليد را از چنگ طبقهء بورژوا بيرون مىكشد و در دست دولت تمركز مىدهد ، و قدرت توليد و نيروى كار را بسود همگان ، به كار مىاندازد . حكومت كارگران بتدريج ، با بسط نفوذ خود اصلاحاتى را به انجام مىرساند . بديهى است كه شيوه و نوع اين اصلاحات ، نسبت به كشورهاى مختلف ، فرق مىكند . ماركس بعضى از آنها را از قبيل پس گرفتن خالصهها ، وضع مالياتهاى سنگين بر درآمدهاى ارضى ، سلب حقوق وراثت ، ملى كردن بانكها و صنايع و كارخانهها و سازمانهاى باربرى ، كار اجبارى براى همهء افراد سالم و جز اينها را ذكر مىكند . اين تحول و تكامل اجتماعى ، كمكم ، جامعهاى ايجاد مىكند كه در آن ، وسايل توليد ، بطور مشترك ، مورد استفاده قرار مىگيرد و محصول مؤسسات متعلق به همه است ، و ثروت و سرمايه هم بطور مشترك ، به تمام اعضاى جامعه تعلق مىگيرد . با گذشت زمان و برگشت اوضاع به حال عادى ، ديكتاتورى حكومت كارگرى ، بپايان مىرسد ؛ ديگر نه از طبقه اثرى خواهد ماند و نه از مبارزات طبقاتى خبرى . » « 1 » كارل ماركس و فردريش انگلس در اثر معروف خود « مانيفست » مىنويسند : « تاريخ كليهء جامعههايى كه تاكنون وجود داشته تاريخ مبارزهء طبقاتى است : مرد آزاد و بنده پاتريسين و پلبين ، مالك و سرف ، استادكار و شاگرد ، خلاصه ستمگر و ستمكش با يكديگر در تضاد دائمى بود . و به مبارزهاى بلاانقطاع ، گاه نهان و گاه آشكار مبارزهيى كه هربار يا به تحول انقلابى سازمان سراسر جامعه و يا به فناى مشترك طبقات متخاصم ، ختم مىگرديد دست زدهاند . » « 2 » « . . . صنايع بزرگ ، بازار جهانى را كه كشف امريكا آن را زمينهچينى كرده بود بوجود آورد ، بازار جهانى به تجارت و دريانوردى و ارتباط از راه خشكى بسط فوق العاده داد ، اين امر بنوبهء خود در توسعهء صنايع تأثير كرد و به همان نسبتى كه صنايع ، تجارت و كشتىرانى و راهآهن بسط مىيافت ، بورژوازى نيز رشد و تكامل مىپذيرفت و بر سرمايههاى خود مىافزود و همهء طبقاتى را كه بازماندگان قرون وسطى بودند به عقب ميراند . بدين ترتيب مشاهده مىكنيم كه بورژوازى نوين ، خود محصول يك جريان تكامل طولانى و يك رشته تحولات در شيوهء توليد و مبادله است . هريك از اين مراحل تكامل بورژوازى ، كاميابى سياسى مربوطهايرا از پى داشت ، بورژوازى كه هنگام تسلط اربابان فئودال صنفى
--> ( 1 ) . تاريخ مالكيت ، پيشين . ص 89 - 83 ( به اختصار ) . ( 2 ) . مانيفست اثر كارل ماركس - فردريش انگلس ، انتشارات همراد ص 34 .